شرکت تعاونی باچان گشت

گروه گردشگری و بوم گردی باچان‌گشت (bachantourism@)

گروه گردشگری و بوم گردی باچان‌گشت (bachantourism@)

شرکت تعاونی باچان گشت

محمدرضا قهرمانی هستم. دانش آموخته کارشناسی ارشد زمین شناسی گرایش آب شناسی از عشایر ایل قشقایی و ساکن استان فارس(شهرستانهای شیراز و فراشبند). از آنجا که گردشگری و صنایع و فعالیت‌های وابسته این ظرفیت را دارد که باعث رونق اقتصادی روستاها بشه، بومگردی و ژئوتوریسم را پیشه کردم. در ادامه به معرفی روستای ابا و اجدادی و گرمسیری ما پرداخته شده است.
روستای باچان یا باچون، روستایی تاریخی عشایری و گردشگری، از توابع شهرستان فراشبند در استان فارس و در مسیر میراث جهانی ساسانی (فیروزآباد-فراشبند-کازرون) که از دیرباز مورد توجه بوده است. امامزاده آقا میر احمد(ع)، نخلستان زیبا، چشمه و تونل‌قنات تاریخی برم فرهاد، استخراج نمک از کوه نمک باچون، محدوده تاریخی چاربازار، چشمه‌های پرآب، غارها و عشایر خونگرم منطقه از جمله پدیده‌ها و شاخصه‌های گردشگری این روستای تاریخی است. در کشور عزیزمان ایران، روستاهایی همچون باچون، فراوانند. گروه گردشگری باچان توریسم سعی دارد در شناساندن نقاط زیبا و بکر کشور برای مقاصد گردشگری قدم بردارد و در این راه به همکاری دوستان، نیازمند است. گرچه تخصص اصلی مدیر گروه ژئوتوریسم است و اغلب مطالب، در این زمینه ارائه خواهد گردید؛ اما به دلیل زندگی در محیط عشایری ایل قشقایی، و عجین بودن زندگی عشایری با طبیعت، گردشگری عشایری نیز از ابعاد اصلی فعالیت این گروه است و تورها به صورت توام عشایری و طبیعت گردی خواهد بود.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات و پیشنهادات
نویسندگان و همکاران
پیوندهای روزانه

اششگ مینمَگ (الاغ سواری)

سه شنبه, ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، ۰۷:۱۲ ق.ظ

🦓🐎 اَششَگ مینمَگ (الاغ سواری):
سلام. 🌴🌴درختای نخل خونه بومگردی باچان نیاز به هرس (ترپاس) داشت تا جون بگیرن. 🙋‍♂ محمدامین هم اومد و همش میگفت باید یه جا ببریم تا اَششَگ (ترکی الاغ) سوار بشم. همش تکرار می‌کرد. 🏡🌴🌼 به باچان که رسیدیم دیدم ابزار مناسب هرس نخل (یه داس با دهانه کوچیک و دسته بلند) پیشم نیس، با چاقو اَره ای شروع کردم. دو لایه دستکش کار داشتم اما بازم دستم زخم و زیلی شد (درخت نخل، تیغای سخت و تیز و زهرداری داره). کار یه کم بیشتر طول کشید. محمدامین هم همینطور اَششَگ سوار شدن رو تکرار می‌کرد. هر چی قولش دادم که چشم میریم، راضی نمیشد. تو روستا هم نزدیکیا اششَگ ندیدم. 🌒 خلاصه نزدیکای غروب از روستا خارج شدیم تا بریم تو مسیر اگه عشایر هم طایفه‌ای، اششَگ داشتن، سوار بشه. وارد مسیر نارک و خور شدیم تا بریم از مسیر جاده جدید فراشبند برسیم فیروزآباد (مسیر دوم رسیدن به باچان که جاده روستایی آسفالت و پیچ و خمش کمه - برعکس جاده قدیم- اما یه کم طولانی تره) غروب بود که بلافاصله بعد روستای نارک رفتم جاده خاکی تا بریم اولین چادر عشایری 🏕که میدونستم هم طایفه ای هستن اما هنوز خدمت نرسیده بودم و نمیشناختمشون (شرمندگی از من). مشهدی بلوط رو سلام دادیم و با خجالت قضیه رو گفتم. اششَگ نداشتن اما حیوونا 🐑🐏🐐تو آغل سنگی جمع بودن و صدای چن تا بره ناز از تو کُلِه سنگی(خونه کوچیک کم ارتفاع که برا بره و کهره تو زمستون و برا خواب شبانه مرغ و خروس، استفاده میشه) میومد. با بسم الله رحمن الرحیم، در کله رو باز کردیم و یه بره چند روزه برداشتیم که بشه هم بازی محمدامین و بهانه اششگ سواری بریده بشه. به یه کم بازی، راضی نبود. زن مشتی بلوط هم (که معلوم بود شدیدا مهمان نوازه) از چادر بیرون اومد و مدام تعارف می‌کرد. با بره رفتیم تو چادر عشایری که گرم و نرم و تمیز و زندگی درش حسابی جاری بود. همین که نشستیم تعریف و سوی سورمَگ (یه اصطلاح ترکی- رسم قوم قوم کردن - پرس و جوی قوم و خویشی برا آشنایی و پیدا کردن رگ و ریشه مشترک) گل کرد. محمدامین یه کم که بازی کرد بره رو بردن تو کله تا اذیت نشه (بره چند روزه، به شیر خوردن زیاد و چنگ مالی کردن، حساسه) خونه جالب بود و حس خوبی داشت. ⛺️قره چادر (ترکی سیاه چادر عشایری) که به دلیل سخت بودن بافت و نگهداریش، تو خونه عشایری کم شده، نبود اما حس و حالش بود. یه دیوار چهارگوش سنگ و گلی یه متری با در کوتاه که داخلش داربست چادر زمستونه برپا و روش چند لایه سوار شده بود. لایه اول، یه پارچه تمیز از جنس چادر ماشین، روش پلاستیک بعدش یه لایه از جنسی گونی و آخرش از این سایه بونای سبز جدید که از دور شبیه سیاه چادر بود (وااای که اگه هوا بارونی بود و شرشر بارون میومد، چی میشد؟؟؟!! 😍). بیرون سرد بود اما داخل چادر بَه، علاالدین (بخاری نفتی) روشن بود و چه گرمایی داشت (گرمای چادر و صفای صاحب خونه). وسایل لازم خونه از شونه گرفته تا جانماز و ظرف، برا تمیز موندن، از داربست آویزون بود و چادرشوها (پارچه‌ای که رختخواب رو منظم درش میچینن و میبندن) آخر چادر رو زیرباری چیده شده بود. زیر پامونم حسابی نرم بود. نمیدونم چکارش کرده بودن تو این سنگلاخ. چن بار چایی خوردیم و آب‌نبات، زور شدن که نگهمون دارن برا شام. کار داشتیم و باید زودتر برمیگشتیم. زنگ پشت زنگ که بیایید. ❤️😢 دلمون اونجا موند و اومدیم. سوار ماشین که شدیم دیدم دو ساعتی گذشته و ما متوجه گذر زمان نبودیم. محمدامین هم به محض سوار شدن، خوابش برد. خلاصه بهانه اششگ سواری، چه توفیقی نصیبمون کرد. حسابی دلمون شاد شد. حسابی دلمون شاد شد.
برا همه عزیزان، شادی بسیار و حسای خوب آرزو میکنم.
✍ محمدرضا قهرمانی
زمستان 1404
✅ گروه گردشگری و بومگردی باچان گشت
@bachantourism
✅ آموزش ترکی قشقایی
@Qashqaeidili
✅ شرکت تعاونی باچان گشت
Bachantourism.blog.ir

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴/۱۱/۲۹
محمدرضا قهرمانی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر و پیشنهاد

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی